خاطرات شهرسازی
خاطرات دانشجویان شهرسازی86دانشکده هنر دانشگاه ارومیه
ما دیروز(دوشنبه) دانشگاه بودیم با بهمن که امیر فتحی زنگ زد گفت احسان،دکتر مصیب زاده زنگ زده گفته ما واسه یه همایشی اومدیم تهران-فرهنگستان هنر-پاشید بیاید من و حامد و بهمن و امیر فتحی مصیب زاده و عباس زاده و عقلمند و دژپسند اومده بودن جااااااااااااااااااااااتوووووووووووووووووووون خاااااالی ی ی ی ی ی ی ی دکتر دبیر همایش بود...یه نطق کرد در حد بنز با همون سبک و لحن خودش ;-) از همه باحال تر عقلمند بود :-) چند دیقه نشستیم بعد پاشدیم بریم اومدیم طبقه همکف عقلمند رو دیدیم دستش پر بود میگیم استاد همایشه ها میگه ولش کن بابا حوصلشو ندارم...رفتم خرید...ببینید کفش خریدم :-) و من هنوز به آن روزها فکر می کنم! آن روزها! نوشته های فارسی زبانان معاصر پر است از این عبارت؛ «آن روزها» آن روزها که هنوز اینقدر لازم نبود روشنفکر باشد آدم، ادایش را هم لازم نبود در بیاوریم حتی!!! همان هایی که بودند بس بود! یا شاید همان قدری که بودیم! می توانست آدمی فکرش را خاموش کند، کرکره های عقل را پایین بکشد و روی در و دیوارش بنویسد: به علت سفر تا اطلاع ثانوی تعطیل است! و برود و برود و برود .... برود به شب هایی پر از لانگ اکسپوژر ! به جاهایی که کمتر کسی رفته بود و ما رفتیم! به خرابه های باستانی وهم انگیز درشب! یک نفر اگر دلش خواست! اگر خواست از همه جدا شود و وقتی برگشت دنیا دور سرش بچرخد و اگر زمین خورد نتواند بلند شود و فقط تو بدانی چرا!!!! و من هنوز به آن روزها فکر می کنم و من هنوز به آن شب ها فکر می کنم به شکوه علفزار ! چرا آن روزها اینقدر دور به نظر می رسند احمد؟ چرا شبیه رویا شده اند حمید؟ نکند خوابیم محمد؟ ببینم این خاصیت آن روزهاست احسان؟ یا شاید هم خاصیت «این روزها»؟؟
پانوشت: متن از خودم نیست، خیلی وقت پیش از ف.ب برداشتم! یادم نیست کدوم پیج! فقط اسم ها رو عوض کردم بای نوشت: من دیگه نیستم، نت ندارم، دوستانی که سر میزنید و نمیزنید، یا حق! ادامه داستان انشالا تو دنیای واقعی! به سلامتی احسان.... که دانشگاه تهران قبول شد و شد سال پایینی بهمن! به سلامتی حامد... بخاطر تربیت مدرسی شدنش به سلامتی امین... بخاطر اینکه به آرمان های امام راحل احترام گذاشت و رفت دانشگاه امام خمینی قزوین به سلامتی خانم شکرانی... بخاطر تبریزی شدنش! به سلامتی خانم میرفرج الهی... که تو شهر خودش قبول شد و دیگه نمیتونه از بدی خوابگاه و غذا و راه و .... حرف بزنه! به سلامتی خانم کرباسی... که هرکاریش کنی بازم بیخ ریش دکتر مصیب زاده ست! به سلامتی خانم موسوی... که به 1ی از آرزوهاش رسید و مشهد قبول شد! (بعدنوشت) به سلامتی حاج محمد... که با 1 شب نگهبانی ثواب 70 سال عبادت ما رو میبره! به سلامتی سید احمد... که فقط داره آزمون استخدامی شرکت میکنه به سلامتی حسین... که این پنج شنبه عروسیشه!(23 شهریور) به سلامتی هومان... که هنوز پایان نامه شو تحویل نداده! به سلامتی همه اونایی که سر میزنن و اثری از خودشون به جا نمیذارن به سلامتی همه اونایی که سر نمیزنن ولی اثر همیشگیشونو تو دل ما گذاشتن به سلامتی همه.... این یکی دیگه دلیل نمیخواد! میتونید حدس بزنید کیه؟ بچه ها غیر از من و حجت و محمودی آذر و خانوم کرباسی که هر از چند گاهی به این وبلاگ سر میزنیم کس دیگه ای هم سر میزنه؟ آخه من آمار بازدیدای وبلاگ رو نگاه میکنم میبینم بعضی وقتا در روز به40هم میرسه!!! اگه میاید یه اثری از خودتون به جا بگذارید که بقیه هم تشویق بشن بیان...یه نظری مطلب جدیدی چیزی با تشکر درسته که ایشون هم مثل بقیه خیال دادن شیرینی و سور و ... رو ندارن! من به نوبه خودم تبریک میگم و واسشون آرزوی خوشبختی میکنم الهی آمین احسان امینی 5 حامد حسنی 44 مهسا شکرانی51 امین محمودی آذر 98 زهرا کرباسی 192 به همه دوستان تبریک میگم، از طرف خودم البته، امیدوارم همه تون از مهر تو دانشگاه باشید راستی خودم هم (سید حجت موسوی) 330 بقیه هم اگر خودشون مایل باشن اعلام کنن! سلام احسانم و سلام الباقی! امروز تو ف.ب خانم عمرانی یادی از وبلاگ کرد، گفتم بیام
و سربزنم و شاید یه چیزی نوشتم الان که اومدم حس میکنم
خیلی چیزا واسه نوشتن هست، ولی به قول شاندل: «حرفهايی است برای گفتن، كه اگر گوشی
نبود نمیگوييم»، پس باید اکتفا کنم به «حرفهایی برای گفتن، که حتی اگر گوشی هم
نبود میگوییم»!
یادش
بخیر... (رمز مطلب: 5 رقم اول شماره دانشجویی تون) احسانم الان ساعت 00:48 امروز جمعه26اسفند90 یه بنده خدایی که خدا خیرش بده باعث شد بعد مدت ها بیام وبلاگ حالم گرفته شد بغضم گرفت چندتا پست هارو خوندم اصن یه جوری شدم یادش بخیر حیف تموم شد بهترین کلاس تاریخ دانشکده بودیم الان هرکی رفته پی زندگیش یکی زن گرفته یکی شوهر کرده یکی پادگانه یکی سر کار یکی ارشد یکی پشت ارشد راستی یه ناشناسی که میدونم کیه نظر داده بود به مرز خودکشی رسیده!!!! نکنید بابا از این کارا بعد چند ماه اومدم وبلاگ سه تا نظر تایید نشده دیدم خیلی حال کردم خوشم اومد هنوز یاد وبلاگ هستین دمتون گرم یه جمله فلسفی بگم: بیشتر از اونا دم آیکونای مطلبای وبلاگ که هنوز یا میخندن یا گریه میکنن یا ناراحتن یا چشمک میزنن... هیچ کس دانشگاه نیست فقط منم با احسان دو الاف بیکار همیشگی حتی حجت هم اینجا نیست خلاصه همه رفتن کسی دورو برم نیست چنین بی کس شدن در باورم(خاطرم) نیست........... عمو فرج تنها نشسته تو آفتاب بوفش خالیه خالیه ..... نوش داره بازوهاشو چک میکنه تو آینه ولی نکته جالب اینکه الان مسعود کریمی با پروپوزال اومده دانشگاه!!!!!! میلاد الان داره به ۸۸ی ها نرم افزار یاد میده... الان احسان دستشو کرد تو دماغش من زدم رو دستش الان برا من یه اس ام اس اومد. احسان خمیازه می کشد پوتین برای سربازان جدید سقف سایت نم کشیده غذا حاضر است راهرو پر از عنکبوت است دو نفر اینجا اسکلت شدن امروز چهارشنبه ۱۱ خرداد نود ساعت ۱۲:۲۰ ظهر می باشد و دیگر هیچ چ چ چ چ............. ما فارغ التحصیل شدیم ولی پرچم این وبلاگ همچنان بالاست میتونید اونجا هم بیاید داخل گروه...بعضی بچه ها هستیم...دور هم... بدرقه ی زمستان اشاره ایست بر زدودن تلخی ها،کدورت ها و کاستی ها استقبال از بهار شراره ایست از شعله های زندگانی،عطوفت ها و دوستی ها رویش زمین رمز حیات است و بینش ضمیر،راه نجات بهار بستر مهر است و دفتر معرفت،قصه ی هستی است؛حکایت وابستگی ها این نوشتار بهانه ایست بر بیان این اندیشه ها،پیوند دلبستگی ها،فراموشی خستگی ها بهاران با تمام رمز و راز و زیبایی هایش بر شما مبارک خلاصه ی حرفای آقای رضایی این بود: میگفت که طبق آخرین چیزایی که من از آقایون نوریان و طبیبیان که از اساتیدشون تو دانشگاه تهران هستن پرسیدم گفتن که یک تا سه سوال مطرح میشه که از جدیدترین مسائل روز شهرسازیه ایرانه و داوطلبا باید در حراکثر دو تا سه صفحه یک مبحث رو توضیح بدن...اگه تعداد صفحات از این تعداد بیشتر بشه اصلن خونده نمیشه حتی کلمه ی اولش...در مزالبی که می نویسیم باید گذشته،عوامل تاثیرگذار و وضعیت کنونی رو در نیم تا یک صفحه (هر کدومو توی یک پاراگراف) توضیح بدین و در یک صفحه ی بعدی هم نظر خودتونو بگین... تاکیدش روی جدیدترین مسائل روز شهرسازی بود...مثل مسکن،مسکن مهر،طرح جامع مسکن،مترو و چیزی که خیلی روش تاکید میکرد مساله ی انتقال پایتخت بود... مثلا راجبه انتقال پایتخت باید بگین که از کجا این مساله شروع شد چه عواملی روش تاثیر گذاشت الان چه گزینه هایی مطرحن و نظرتون راجبه این طرح چیه؟یعنی به نظر شما چه تاثیراتی روی شرایط مختلف کشور مثل شرایط سیاسی اقتصادی و...میگذاره. میگفت باید بیشتر از کتاب خوندن شروع به خوندن مقاله بکنید،مقاله ها رو با هم مقایسه کنید و تحلیلشون کنید و خودتون به یه نتایجی دراون زمینه برسید چون کتاب نظر یک نفره اما چندتا مقاله دیدگاه چندنفر...به همین خاطر بهتره...مقاله هم توی هر زمینه ای باید مقاله های مهمترین استاد رو بخونید...مثلا حمل و نقل مقاله های قریب و رفیعیان،تراکم و مسکن مقاله های عزیزی و...مقاله ها رو هم باید توی مجله هایی مثل صفه،شهرسازی معماری و... گیر بیارید... اما راجبه نوشتن تاکید اصلیش روی اول کم نوشتن و دوم بیان تصویری بود یعنی نمودار کشیدن...میگفتش که توی لیسانس زیاد دانشجوها درگیر نمودار کشیدن نیستن اما ما توی دوره ی ارشد توی کارگاهامون خیلی روی نمودار کشیدن کار میکنیم شما هم چون ازتون میخوان باید تا یه حدی بتونید نمودار بکشید و بیانتون بیشتر تصویری باشه...تاکید بعدیش روی با مدرک (عدد و رقم) حرف زدن بود...میگفت توی هر مبحثی بگردید چندتا عدد به دردبخور پیدا کنید تو ذهنتون داشته باشید...الکی و روی هوا و از خودتون اصصصصلن حرف نزنید...تحلیل هاتون در سطح یه مهندس باشه از کلمات عامیانه اصصصصلن استفاده نکنید چرت و پرت نگید موضوع رو بیخودی کش ندید حرفه ای تحلیل کنید حرفای جدید بزنید(بد هم نمی گفت...بالاخره طرف استاد دانشگاه تهرانه)...بعد در هر زمینه ای که سوال مطرح شد شما نیاید راجبه ماهیت اون موضوع صحبت کنین...مثلا راجبه مسکن مهر نیاید دو صفحه بگید که مسکن مهر چیه بعد سه صفحه هم بقیه ی مسائل رو بگید چون اینجوری اصلن نمیخونن و درضمن خود طراح سوال خیلی بهتر از شما میدونه مسکن مهر چیه...حداکثر یک پاراگراف چهار پنج خطی میگید که مسکن مهر چیه...همین...بعد میرید سراغ بقیه ی مسائل. گفت کلاسی هم که ما اینجا براتون گذاشتیم میخوایم طریقه ی درست نوشتن و کم نوشتن و درست تحلیل کردن و بیان تصویری رو بهتون یاد بدیم...جدیدترین مسائل رو مطرح کنیم و با هم راجع بهشون بحث کنیم...هرکس برای هر جلسه راجبه موضوع اون جلسه دو صفحه مینویسه میاد اینجا تی ده دقیقه ارائه میده کپی میزنه به بقیه هم میده منم میخونم و اشکالات ساختاریه نوشتنش رو بهش میگم... راستی مسئولای اصلیه تصمیم گیری راجبه مرحله ی دوم همین طبیبیان و نوریان هستن و گفتن که تا یک هفته قبل از برگزاری نمیگیم که دقیقا می خوایم چکار کنیم...ولی احتمالا همه چیز به عهده ی یک دانشگاهه...یعنی مثلا دانشگاه تهران آزمون رو برگزار میکنه سوالاشم استادای اونجا طرح میکنن خودشونم تصحیح میکنن و نمره میدن...در ضمن اسم کسی که پیشنهاد مرحله ی دوم رو هم داده میدونست ولی نگفت. کلاسا هم دوازده جلسه هر جلسه سه ساعت روزای چهارشنبه (رضایی 9تا12 و اراسته 13تا17 که خودتون انتخاب مینکنید با کی بردارید)...هزینه ی دوره هم ناقابل...اصلن قابل شما رو نداره...بی تعارف میگم...باشه...مهمون ما...چون شمایی200هزار تومن میشه که در دوقسط هم قابل پرداخته...جلسه ی اول هم همین هفته ست و روی دو موضوع بحث میشه یکی مسکن یکی انتقال پایتخت. سر کلاس هم که ما رفته بودیم مشخص بود اکثرا سال دوم سومشون بود که کنکور میدادن و از همه جالب تر اینکه اکثرا غیر شهرسازی بودن و باز از اونم جالب تر اینکه یک نفر از رشته ی موسیقی اومده بود که اقای رضایی توی صحبتاش یه تیکه ی خوبم بهش انداخت... همشون تلپن اینترنتا ولی نمیان وبلاگ...شایدم میان ولی اثری به جا نمیذارن...نه پستی نه کامنتی...مث خانومای فرج اللهی بابایی زنگنه یا آقای محمودی و... نمیدونم چرا؟
ولی وظیفه ماست که تبریک بگیم!![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Pars Skin |

